تبليغاتX
..تا صبح


..تا صبح

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز


هفت سین عید نوروز



زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی


یا مقلب القلوب نوروز مبارک




یا مقلب القلوب نوروز مبارک




یا مقلب القلوب نوروز مبارک




سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام













 




سبز شده روزگار شکر خداوندگار
بخت دگر گشته یار از مدد کردگار
سکه و سنبل بیار، سوسن و ساعت بزار
سبزه همی سبز کن، گشته کنون وقت کار




دنیا رو برات شاد شاد و شادی و برات دنیا دنیا آرزو میکنم



کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.


نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 15:0 توسط vorujak| |

     دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
     شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
     شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
     سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
     دوباره چهره نوروز و شادمانی عید
     دوباره عشق و امید
     دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 21:49 توسط vorujak| |

  " من " هستم  
      و سفالینه ی تاریکی
      و تراویدن راز ازلی.
      سر بر سنگ
      و هوایی که خنک
      و چناری که به فکر
      و روانی که پر از ریزش " دوست "...

                                                               سهراب سپهری

نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 17:27 توسط vorujak| |

پرواز ،

تا آسمانی
که لوبیای سحر آمیز هیچ قصه ای
به آن نمی رسید.

من
رویای ناتمام یک پرواز بودم.
خداوند
پرهایم را یافت
و تمام مرا
_ از من
مژدگانی گرفت...

نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 17:26 توسط vorujak| |

چندان که دويديم به سامان نرسيديم

مانديم در آغاز و به پايان نرسيديم

گم گشته در انبوه زمانيم و مکانيم

با مهر نمانديم و به آبان نرسيديم

در خانه نشستيم کنار در و ديوار

آخر به تماشای خيابان نرسيديم

در حاشيه ی جاده درختان همه رفتند

در غربت جاده به درختان نرسيديم

از شانه ی خود بار ملالی نتکانديم

زين بغض گلوگير به باران نرسيديم

چندان که دويديم و دويديم و دويديم

ای حوصله ی تنگ! به سامان نرسيديم

نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 13:32 توسط vorujak| |

بگذار این راه راه من باشدو این جاده جاده ی من
بگذار غرق شوم در دستان سرد نمناک این ابر
بگذار تا بگریم بر تنهایی دستان بی رمق کویر
بگذارعاشق شوم بر باد سرد پاییزی
بگذار آرام گیرم در آغوش سیاه شب
بگذار نصیحت کنم گلبرگ های عاشق را
بگذار بگویم از باران از شب از ماه
بگذار ابر عاشق شود ، ببارد ، برسد به مشوق ،زمین
بگذار ابر ببارد بر گیسوان بید ، بی پروا و عاشق، تر کند لبان سرخ گل ها را
بگذار برگ هایی از جنس طلا برقصند در آغوش باد در بزم ابر
بگذار احساس کنم پاکی شبنم را بر گلبرگ
بگذار بخندم بر کودکی دنیا به بزرگی زمین
بگذار نگاهت در نگاهم غرق شود
بگذار شاید فردا زنده تر از امروز
بگذار زمین ناز کند ، باد فریاد کشد ، ابر در فراق بسوزد
بخار گرفته است دلم از سرمای این شب اما
چشمان تو همه چیز را از پس این پنجره ی
بخار گرفته از سپیدی غم می بیند
بگذار بفهمم این زجه از آن کیست که درون را پاره می کند
بگذار بفهمم ، بدانم جغد شوم بر سر شاخه ی خشکیده ی باغ
به کدامین گلبرگ خیره شده
بگذار بدانم ابر چرا عاشق ، برگ چرا بی روح
بگذار بدانم کجایی تا که هر روز به شوق دیدنت به کنار برکه
خیره در زیبایی چشمانت غرق نشوم..... 

نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 12:30 توسط vorujak| |

ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس 

خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس  

 

 

 

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان 

بردار جان خود را با ما بیا به پابوس 

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 11:38 توسط vorujak| |

در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام 

 
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب 
 

در دیار نیلگون خواب  

ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام 
 

برای گلابتون..

 

  

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 22:2 توسط vorujak| |


Design By : Night Skin