..تا صبح
ما از خداى گم شدهایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست گاهى به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهى درون سینه مرغان به هاى و هوست در نرگس آرمید که ببیند جمال ما چندان کرشمهدان که نگاهش به گفتگوست آه سحرگهى که زند در فراق ما بیرون و اندرون، زبر و زیر و چارسوست هنگامه بست از پى دیدار خاکىای نظاره را بهانه تماشاى رنگ و بوست پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست در خاکدان ما گوهر زندگى گم است این گوهرى که گم شده ماییم یا که اوست؟ ‹احمد شاملو› صبح شده است و خورشید نمنمک از کنج آسمان سلامت می کند و تو می توانی برای گنجشک و گربه غذا ببری و کاکتوس را آب دهی و نسیم صبحگاهی را در ریه هایت استشمام کنی فرصت داری تا شب بهترین روزت را بگذرانی شروع که می کنی یاد او را فراموش نکن راه کمال راهیست به سوی.... زیبایی دانایی نیکویی . «دکتر الهی قمشه ای» خانه ات در آسمانها نیست همین جاست روی زمین ساده ترین و بی پیرایه ترینشان به زیبایی هندسی یک مکعب دور از تو، قطره های سرگردان، را هم مهمان دریای کرمت می کنی؟ الهی! سلامتی ارزانی دار تا عمر مانده را خدمت گذار بندگانت باشیم. چشمی که زیبایی قسمت کند. دستی که به یاری شتابد. زبانی که ذکر مهر گوید. دلی که تسکین دردی گردد. حکمتی که صبر افزاید. امیدی که اوج دهد دعا را. و توفیق عطا فرما که از صمیم دل پذیرای مقدراتت شویم. یـا حــی و یـا قیــوم


.jpg)
دستها تشنة تقسیم فراوانیها
با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما، جای چراغانیها
حالیا! دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بیسر و سامانیها
وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی!
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها!
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها...
سایة امن کسای تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عریانیها
چشم تو لایحة روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
| Design By : Night Skin |

