تبليغاتX
..تا صبح


..تا صبح

عشق تشنه مي شود خون بايدش داد

سرد مي شود آتش بايدش زد 

گرسنه مي شود قرباني بايدش كرد

عشق با قرباني با خون نيرو مي گيرد


زلال مي شود


رشد مي كند پاك و بي باك مي شود


گرم ونوراني مي شود

از هر چه جز خود زدوده مي شود

مجرد

بي غش

صافي

ناب....

و اكنون عيد قربان است...!

آي! راست مي گويم

اين كلمات چه مي فهمند..............؟

شریعتی

                                                  عید قربان مبارک

نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 14:1 توسط vorujak| |

چیزها دیدم در روی زمین

کودکی دیدم ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدیم که در آن رو شنی پر پر می زد

نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت

من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید

ظهر در سفره ی آنان نان بود

 سبزی بود

 دوری شبنم بود

 کاسه ی داغ محبت بود

من گدایی دیدم در به در می رفت اواز چکاوک میخواست

و سپوری دیدم که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز

بره ای را دیدم باد بادک میخورد

من الاغی دیدم ینجه را می فهمید

در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما

 

سهراب سپهری
نوشته شده در یکشنبه 10 آذر1387ساعت 19:42 توسط vorujak| |


Design By : Night Skin