تبليغاتX
..تا صبح


..تا صبح

 

   در بند دیده شدن نباش......دیدنی باش....!!!

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 19:51 توسط vorujak| |

Three things in life that are never certain.
سه چيز در زندگي پايدار نيستند.

-Dreams
روياها

-Success
موفقيت ها

-Fortune
شانس


Three things in life that,one gone never come back.
سه چيز در زندگي قابل برگشت نيستند.

-Time
زمان

-Words
کلمات

-Opportunity
موقعيت


Three things in life that can destroy a man/woman.
سه چيز در زندگي انسان را خراب مي کنند.

-Alcohl
الکل

-Pride
غرور

-Anger
عصبانيت


Three things that make a man/woman
سه چيز انسانها رو مي سازند.

-Hard work
کار سخت

-Sincerity
صدق و صفا

-Commitment
تعهد


Three things in life that are most valuable.
سه چيز د زندگي خيلي با ارزش هستند.

-Love
عشق

-Self-confidence
اعتماد به نفس

-Friends
دوستان


Three things in life that may never be lost.
سه چيز در زندگي هستند که نبايد از بين بروند.

-Peace
آرامش

-Hope
اميد

-Honesty
صداقت

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 20:18 توسط vorujak| |

" حميد مصدق خرداد 1343"


*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 9:9 توسط vorujak| |

امشب دلم بارید

دریایی نبود که به عشق آسمون دلم طوفانی شه...

هر کسی هم که رد شد

با خودش چتر آورده بود!!!

حتی حاضر نشد نم ِ غمم صورتشو ناز کنه...

چتراشونو وا کردن و با بی اعتنایی گفتن:

چه بارون  بی موقعی!

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 21:57 توسط vorujak| |

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد

فريبنده زاد و فريبا بميرد

 

شب مرگ تنها نشيند به موجي

رود گوشه اي دور و تنها بميرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

كه خود در ميان غزل ها بميرد

 

گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا

كجا عاشقي كرد آنجا بميرد

 

شب مرگ از بيم آنجا شتابد

كه از مرگ غافل شود تا بميرد

 

من اين نكته گيرم كه باور نكردم

نديدم كه قويي به صحرا بميرد

 

چو روزي ز آغوش دريا بر آمد

شبي هم در آغوش دريا بميرد

 

تو درياي بودي آغوش باز كن

كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد

 
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 9:19 توسط vorujak| |

زندگي زيباست چشمي باز كن گردشي در كوچه باغ راز كن
هركه عشقش در تماشا نقش بست عينك بدبيني خود را شكست
علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست
من ميان جسمها جان ديده ام درد را افكنده درمان ديده ام
ديده ام بر شاخة احساسها مي تپد دل در شميم ياسها
زندگي موسيقي گنجشگهاست زندگي باغ تماشاي خداست
گر تو را نور يقين پيدا شود مي تواند زشت هم زيبا شود
حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است
زندگي يعني همين پروازها صبحها، لبخندها، آوازها
اي خطوط چهره ات قرآن من اي تو جان جان جان جان من
با تو اشعارم پر از تو ميشود مثنوي هايم همه نو مي شود
حرفهايم مرده را جان مي دهد واژه هايم بوي باران مي دهد

نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 21:8 توسط vorujak| |

چه كسی بال مرا بست كه پرواز بس است...
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 21:33 توسط vorujak| |


Design By : Night Skin